آرسانآرسان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

خاطرات آرسان

عید فطر وخاطراتش

1392/6/1 18:59
نویسنده : مامان سونی
193 بازدید
اشتراک گذاری

سلامممممممم  آرسان نازم این اولین عید فطر بود که تو نفس ام کنارمون بودیییییییی و خدارو شکر میکنم به خاطر داشتن ات امسال به خاطر شیر دادن به تو فقط 15تا روزه تونستم بگیرم ماه رمضون خوبی بود با وجود تو عزیزمممممممممم صبح زود 6/5 بیدار شدم کارامو کردم اخه گفتن جمعه عید ولی باز طبق معمول یه روز زودتر عید گرفتیم بردمت حموم هاج و واج مونده بودی که صبح به این زودی چه خبر هههههه بعد رفتیم خونه بابااغا تا صبح عیدو با هاشون جشن بگیریم خوشحال بودی ومتعجب عیدی ام گرفتی مامان بابایی واست یه تیشرت گرفته بود و عمه بهار ومارتیا یه لاکپشت که بازی فکری دستشون درد نکنه وخونه عمو اسماعیل بابابیی هم اومدن خونه بابا آغا ما هم بعد نهار رفتیم بانه این اولین بار بود که نخوابیدی و تا بانه بیدار بودی عزیز دلم چشمکوقتی رسیدیم همه منتظرت بودن با دیدن تو کسی مارو نمیدید .خوشحالم از این که اینقدر خوبی که همه دوست دارن.حسابی ام عیدی گرفتی بابا جون 50 تومن مامانم سویشرت وتوپ وحوله ودایی علی یه سگ پشمالو که واق واق میکنه خریده زن دایی پرشنگ 50تومن دایه حاجی و کا عزت دوست بابا جون زن دایی فرشته بهت عیدی دادن شب هم رفتیم خونه دایه حاجی همه بودن دایی صدیق و بچه و نوه هاش دایی جمال و کمال و بچه هاشون  خاله ملیحه وبچه هاش همه میگفتن ماشالله بزرگ شدییییییییی اینم عکس ای عید رررررررراستی آرسان جونم  عید فطر ازبزرگترین عیدای ماست پسرمماچاینم پسر عمه مارتیا که تا عکس 2 نفره نداشتید امیدوارم بزرگ که شدید دوستای خوبی برای هم باشید پسر گلم. شب بعد واسه عید دیدنی رفتی خونه دایی ناصر که با اسباب بازی رادین پسر پسر دایی سرکوت ام بازی کرده آرسان انشاالله همه بچه ها سایه پدر مادر بالا سرشون باشه رادین 8ماهه بود تو شکم مامانش که بابایی شو ااز دست داد با دایی و زن دایی ام زندگی میکنه اینم رادین و آرسان آقا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

غزل جوون
3 شهریور 92 16:03
سلام جونم
من غزلم
و تازه 2 ماهه که اومدم

مامانی ام واسم وب لاگ ساخته
برام دنبال دوستای خوب میگرده
دوست داری بامن دوست بشی و تبادل لینک کنیم؟؟؟؟؟
خوشحال میشم بامن دوست بشی
بهم سر بزن
مرسی گلم سلام غزل جونم حتما آدرس تو واسم بفرست خوشحالم میشم عزیزم



مامان آنیتا
5 شهریور 92 1:10
عیدتون مبارک .اون پستونک خوردنتو قربون.این آنیتا خانوم ما که پستونک نخورد هرچی گذاشتم تو دهنش انداخت بیرون.خدا بابای رادینو بیامرزه الهی همه بچه ها زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشن


مرسی گل گلاب .آرسان ام اولش نمیگرفت ولی از روزی که واکسن 2ماهگی شو زدن شروع به پستونک خوردن کرده.آمییین